سلام ای جعفرم ای مرد هشیار
ز قول من به حاج احمد تو بسپار
به حاج احمد بگو دلجو فراوان
سلامت میرساند از دل و جان
کنون در مشهد و در شهر طوسی
برای عرض حال و پایبوسی
بگو گه مکه گاهی کربلایی
گهی مشهد به پابوس رضایی
گهی در لیتیون و توی باغی
گهی در حضرت شاه چراغی
بگو گر چه که دلجویی فراوان
تو را هم دوست دارد از دل و جان
ولی حاجی بدان اینجا وطن نیست
در اینجا آب ساعت چل تومن نیست
به حاج احمد بگو اینجا کاخون نیست
دل همسایه از همسایه خون نیست
درخت تشنه کام بی زبون نیست
حساب محد نبی و فهلیون نیست
مشد قول الکی هم ندارد
مشد بًس ، بلِکی هم ندارد
مشد خواجه ربیع و کوه سنگی
مشد خواجه مراد و آن قشنگی
مشد جایی شبیه طوس دارد
همان که قبله دلجوس دارد
بگو حاجی تو از این راه پر پیچ
چه خواهی برد از دنیا بجز هیچ
تو که عشق زیارت در دلت بود
مشد ، میمند، جوف منزلت بود
تو که در لیتیون کاشانه ات بود
حرم صد متر زیر خانه ات بود
کمی اجر و ثوابت بیشتر کن
به حال و روز اطرافت نظر کن
ز بی آبی بگو دلجو دل افسرد
دو پایش رو به قبله کردن و مرد
بگو واجب ترین کار، آب دلجوست
که آن یک باغ کل هستی اوست
ندادی آب بر او ، رفت از کف
تمام باغ و دلجو ، رفت از کف
حسین کربلا بگذار و بشتاب
حین تشنه ی همسایه دریاب
حسین دلجووو