خسته ام عمريست از درس و كتاب مدرسه
تا به پايان بردم اين راه خراب مدرسه
پيش تر از شوق درس و دفتر و ميز و كلاس
جمله شبها ديده ام مي ديد خواب مدرسه
شادكامي ، تلخكامي ، خنده ها و اشك ها
داشتم من جمله در راه سراب مدرسه
زير سرما و دم گرما و باران و تگرگ
داشتم در سينه يك عالم شتاب مدرسه
تا سوار چرخ دانشگاه گشتم روز و شب
پشت كنكوري زدم پا در ركاب مدرسه
تا كه از شش سالگي بر بيست وشش سالي زدم
بيست سالي ساختم با آب و تاب مدرسه
بارها گفتم كه اين تكرار باطل بهر چيست
عاقبت پيدا نكردم من « جواب مدرسه »
تیرماه ۸۴
دلجو : میمندفارس
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 25 اسفند1389 توسط دلجویی

